شيخ ذبيح الله محلاتى

312

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

على بن ابى طالب اشتراها له من فىء له فقال النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يا فاطمه لا يغرنك الناس ان يقولوا بنت محمد و عليك لباس الجبابرة فقطعتها و باعتها فاشترت بها رقبة فاعتقها فسر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بذلك . يعنى على بن الحسين عليه السّلام مىفرمايد من از اسماء بنت عميس شنيدم كه گفت من در نزد جدهء تو فاطمه نشسته بودم كه رسول خدا وارد شد و در آن‌وقت در گردن فاطمه قلاده‌اى از طلا بود كه امير المؤمنين عليه السّلام براى او خريده بود از فىء غنيمت اين وقت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نظرش بر آن قلاده افتاد فرمود اى فاطمة مغرور نكند ترا كه مردم بگويند اين دختر پيغمبر است و در بر تو زينت جبابره بوده باشد پس فاطمه آن گردن‌بند را پاره كرد و فروخت و بنده‌اى خريد و آزاد كرد ) لا يخفى كه اين روايت به تمام صراحت دلالت دارد كه اسماء تا بعد از شهادت حضرت امير زنده بود چه آنكه هنگام رحلت امير المؤمنين عليه السّلام دو سال و اگرنه چهار سال بيشتر از عمر سيد الساجدين على بن الحسين نگذشته بود من به روى عن اسماء و حديث رد شمس جماعتى از صحابه و تابعين از اسماء بنت عميس روايت دارند منهم عمر بن الخطاب كه در بعضى از مسائل و تعبير رويا از اسماء حديث مىكرد و ابو موسى الاشعرى و فرزند ارجمندش عبد اللّه بن جعفر و ابن عباس و قاسم بن محمد بن جعفر الطيار و عبد اللّه ابن شداد و عروة بن الزبير بن العوام و ابن المسيب و حفيدتها ام عون بنت محمد بن جعفر الطيار . و صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه از اسماء بنت عميس حديث كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هنگامى كه در خواب بود سرش در دامن امير المؤمنين عليه السّلام بود تا اينكه هنگام نماز عصر گذشت و آفتاب غريب بغروب شد و خورشيد از نظرها غائب گرديد اين وقت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خواب بيدار گرديد سر بجانب آسمان بلند كرده عرض كرد اللهم ان عليا كان في طاعتك و طاعته رسولك فاردد اليه الشمس قالت اسماء فرأيتها